تصاویر انتزاعی (عکاسی انتزاعی به همراه دو مقاله در مورد عکس و عکاسی آبستره) Abstract Photography
عکس ها (مصطفی معراجی) مقالات (پطرتاسک، نادر خرمی)
سلام و درود به همه دوستان. همون طور که قول داده بودم، قرار شد هر چند پست عکس خبری هنری که از شهر قم گذاشتم، یک پست متنوع هم قرار بدم تا وبلاگ حالت یکنواختی و کسل کننده ای نداشته باشه. البته بی ربط به قم هم نیست، عکاسش قمی هست بالاخره :)
به این خاطر به مبحث عکاسی انتزاعی پرداختم که به بخش هنری عکاسی بیشتر توجه داره تا نگاه های رسانه ای (ژورنالیستی) به عکس. مقالات رو سریع تایپ کردم و سرسری چک کردم. اگر غلط یا اشتباه تایپی داخل مقالات بود و دوستان متوجه شدند، ممنون میشم تذکر بدن تا اصلاح کنم. ایام به کام
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
عکاسی انتزاعی چیست (عکاسی آبستره) (Abstract Photography)
عکاسي نيز مانند هر هنر ديگري، ميتواند آبستره يا انتزاعي باشد. البته اين کار در عکس بسيار مشکل تر است. زيرا عکس کاملا به واقعيت وابسته است. در حالي که چنين وابستگي در نقاشي وجود ندارد. زماني نقاشي را نيز غير انتزاعي مي دانستند. و تنها موسيقي را هنري آبستره معرفي ميکردند. در حالي که اکنون نقاشي آبستره اهميت زيادي دارد. انتزاعي يا آبستره، در برابر واقعيت قرار ميگيرد. واقعي چيزي است که در جهان وجود داشته باشد و انتزاعي چيزي که به شکل خالصش در جهان نباشد. به عنوان مثال در جهان خارج موجودات مختلفي هستند که به گروهي از آن ها انسان مي گوييم. آنچه در جهان وجود دارد يک انسان خاص با تمام خصوصياتش است. نه انسان در معناي کلي اش، که به عنوان مثال نه سياه پوست است نه سفيد پوست و نه زرد پوست. پس انسان خاص واقعي است. و انسان کلي انتزاعي است. انسان کلي را از روي واقعيت انتزاع کرده ايم، يعني برخي خصوصيات آن را که به نظر ما کم اهميت بوده است از آن جدا کرده ايم. و مفهومي ذهني ساخته ايم. مثلا قد و وزن به نظر ما اهميت چنداني نداشته است. در نتيجه در مفهوم ذهني ما وجود ندارد. در حالي که هر انساني که در جهان خارج وجود دارد قد و وزني دارد. انتزاع هاي ذهن ما در خارج ما به ازا دارند. ولي خودشان در جارج وجود ندارند. حال اگر شما بتوانيد در عکسي خود به نوعي قد و وزن انساني را حذف کنيد و کاري کنيد که تنها مفهوم انسانيت او منتقل شود، عکس شما آبستره خواهد بود.
در کل در هنر دو نوع انتزاع استفاده ميشود. يکي پديد آوردن چيزهايي که در خارج وجود ندارند، يعني واقعي نيستند، و ديگري بازنمايي واقعيت ها با حذف برخي چيزهاي غير ضروري آن ها. حالت اول در عکاسي ممکن نيست. و تنها حالت دوم باقي ميماند. در اين حالت هنرمند با حذف برخي خصوصيات يک چيز، تاکيد بيشتري بر جنبه هاي مهمتر سوژه ميکند و به بيننده امکان ميدهد که سوژه را از همان جنبه اي که او ميبيند ببيند. پس ميتوان با حذف کردن به هنر آبستره رسيد. به عنوان مثال حذف رنگ ها، يعني ساختن يک تصوير سياه و سفيد، را در نظر بگيريد. اين کار قدمي است در جهت آبستره کردن تصاوير. در جهان همه چيز رنگي دارد. پس وقتي ما رنگ را از آن ها حذف ميکنيم، آن را به چيزي غير واقعي بدل ميکنيم که انتزاع يک واقعيت است. در اکثر مواقع رنگ ها نقش مهمي در سوژه ندارند و تنها به شکلي سطحي آن را دگرگون ميکنند. اگر در موقعيتي قرار بگيريد که رنگ ها را در نماي خود سطحي و بي اهميت بدانيد، ميتوانيد با حذف آن ها به نماي نابتري برسيد که ديگر بيننده را گيج نميکنند و او ميتواند يکسره چيزي را ببيند که شما ميخواستيد. نه آنکه در ديدن رنگ ها متوقف شود. خلاء رنگ ها در عکس سياه و سفيد توسط تخيل بيننده پر ميشود و دو طرفه شدن ارتباط هنر و بيننده موفقيت بزرگي است. اين عکس ها ميتوانند بسيار جالب تر باشند. امتحان کنيد. نسخه اي سياه و سفيد از عکس هاي خود تهيه کنيد و آن ها را با نمونه هاي رنگي مقايسه کنيد. مي بينيد که بعضي مواقع نمونه سياه و سفيد بسيار گيراتر است. استفاده از زاويه هاي غير معمول، باعث ميشود که عکس حالت طبيعي نداشته باشد. ولي در کار آبستره ميتواند فاکتور مهمي باشد. در اين حالت شما کاري کرده ايد که بيننده تصوير را از طريق عادت هميشگي خود نبيند و آن را با ديدي جدي تر تماشا کند. در اين حالت نماي شما تا حدي از دنياي معمول جدا ميشود و اين نوعي انتزاع است. از پرسپکتيوهاي خاص استفاده کنيد. بعضي قسمت ها را به طور اغراق آميز بزرگ و کوچک کنيد. طوري که هيچ وقت در طبيعت ديده نميشوند. و از اين طريق بر آن ها تاکيد کنيد. به دنبال برداشت هاي خاص بگرديد. ديدن چيزهايي که ديده نميشوند، چيزها را جور ديگري ببينيد و مفاهيم جديدي خلق کنيد. (برگرفته از کتاب آقاي نادر خرمي)
با این تفسیر، اغراق در رنگ، واید یا تله بودن بیش از حد، فکوس بیش از حد در سوژه ها، استفاده از ساتریشن (وی واید یا رنگ) بسیار غلیظ، استفاده از کنتراست بالا، تصاویر سیاه یا ضد نور، حرکت دوربین در حین عکاسی، زاویه های غیر معمول و و ... و هر گونه استفاده غیر معمول از تجهیزات عکاسی، گونه ای انتزاعی به عکس ها خواهد بخشید.
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
تاثيرات نقاشي انتزاعي بر عکاسي (سير تحول عکاسي پطرتاسک)
اگر چه ريشه هاي نقاشي هاي انتزاعي به دهه اول قرن بيستم برميگردد. اين سبک تا پس از جنگ جهاني دوم که ايده هاي آن در ساير محدوده هاي هنر گسترش پيدا کرد وجود حقيقي نداشت. تحسين همگاني از کادربندي انتزاعي آنقدر افزايش يافته بود که بسياري از عکاسان ميخواستند اين روند را دنبال کنند. در حقيقت تجريد براي عکاسان مطلب واقعا جديدي نبود. زيرا کاربون اولين تجربيات را در اين زمينه با ورتوگرافهاي (vortographs) خود انجام داده و همچنين فرم هاي انتزاعي از فتوگرام ها نيز حاصل شده بود. به هر حال عکاسان آکنون آرزو داشتند فرم هاي انتزاعي را توسط عکسهايي که با دوربين برداشته ميشد خلق کنند. اما عکاسي براي بيان انتزاع، فاقد يک شرط اساسي بود، يعني آزاد نمودن رسانه از قيد واقعيت و بازآفريني تصوير. عدسي دوربين فقط يک تصوير از موضوعي که فقط براي يک لحظه وجود دارد، روي لايه حساس به نور ايجاد ميکند. حتي با روش هاي غير معمول مربوط به تاريکخانه هم نميتوان بازنمايي اساسي واقعيت را از بين برد. اما با آرايش هاي غير معمول ميتوان در آن تغييراتي ايجاد کرد. اگرچه عکاس ميتوانست نوعي کادربندي بصري ظاهرا خيالي بيافريند که کشف مفاهيم آن مشکل باشد. اين بدان معني نبود که عملکرد او از قيد دنياي واقعي آزاد شده است. در واقع موضوع عبارت بود از کاربرد مجدد اصل شي يافته شده، که ديگر خيالها و تصورات رويا مانند يا استعاره هاي سورئاليسم نبودند. بلکه ترکيب اشکالي بودند که عکاس آن ها را کشف کرده بود.
نقاش انتزاع گرا، حداقل در شروع کارش تصور کم و بيش کاملي از کادربندي انتزاعي که ميخواست روي بوم نقاشي بيافريند در ذهن داشت. در مقابل عکاسي تصور از پيش آماده شده اي درباره يک شکل نداشت. اما چشم ورزيده اي به وي کمک ميکرد تا بنگرد که چگونه يک ترکيب اتفاقي ميتواند تاثير انتزاع گونه داشته باشد و عکاس بوضوح قادر بود کادربندي را با وسايل کاملا فني ايجاد کند. همان طور که در نقاشي انتزاعي شيوه هاي مختلفي از تجريد همچون شيوه هندسي، خطاطي، امپرسيونيست، اکسپرسيونيست، و در نقاشي حرکت تجريد غير ارادي، براي انتزاع کردن وجود داشت. در عکس ها نيز تنوعي از ويژگي ها را ميشد ديد. از اين نظر سبک خلاق اختصاصي عکاسي، فقط تا حدودي برعکس تاثير ميگذاشت. زيرا عکس تا حدي زياد، به ماهيت موضوع که به عنوان حامل شکل انتزاعي عمل ميکرد بستگي داشت. موضوع مناظر اغلب موجب نتايج انتزاعي ميشد. ماينور وايت در به کارگيري نور براي تقويت کادربندي بسيار ماهر بود. نور خاص انتخاب شده در سطح اقيانوس اطلس اشکالي را پديد آورد که براي عکاس بسيار مهم است. مايورجاکومولي به ساختار منظره مزارع که به دليل رنگمايه هاي سياه و سفيد حاصل از رنگ هاي مختلف گياهان با يکديگر در کنتراست است، اهميت ميداد. ساختمان هاي جديد و مدرن هم گاهي اوقات موضوع عکاسي انتزاعي قرار ميگرفت. براي مثال لنارت السون مجموعه عکس هايي از پل ها گرفت که در آن ها هر کادربندي با افزايش کنتراست عمدي، حالتي گرافيکي به خود گرفته، و در نتيجه بسيار شبيه تجريدات هندسي شده بود. دان کلد هلمر، پترسون، از مفاهيم گرافيکي که ممکن بود با اسکلت فلزي ساختمان ها ايجاد شود، به نحو بسيار موفقيت آميزي استفاده کرد. از نظر تجريد، در اين روش بر خلاف تصاوير پل هاي السون، موضوع هويتي اصلي خود را از دست نميداد با اين حال بيان کلي عکس به وسيله بازي خطوط ارائه مي شد، نه با مفاهيم واقعي. نظير برداشت هاي مختلف سورئاليستي و استعاره اي درباره ساختار سطوح، عکاساني که در جستجوي فرم هاي انتزاعي بودند، توجه زيادي به سطوح بيروني اشياي گوناگون معطوف ميکردند. در دهه پنجاه هانس هاماز کيولد اين شيوه را بارها به کار برد. وي معمولا از اشيا از فاصله نزديک عکاسي ميکرد و با انتخاب نور صحيح و کنتراست به نتايج فتوگرافيکي کاملي دست ميافت. پرداختن به جزئيات سطح امکان ايجاد طرح هاي خطي انتزاعي را به وجود مي آورد. آرون سيسکيند، بويژه عکس هاي جالبي از اين نوع آفريد. ميکروگرافي نمونه اي شبيه کادربندي انتزاعي پرجزئيات است (ماکروگرافي) اين شکل کاربردي عکاسي، اغلب نشان دهنده جذابيت و زيبايي بسيار است. اگر چه مضمون واقعي اين گونه تصاوير را فقط متخصصان در ميابند. در اينجا بايد قبول کنيم که اکثر مشاهدات ما ارتباط مستقيمي با واقعيت ندارند و اين باعث توسعه بيان انتزاعي ميشود. بسياري از ميکروگرافها به صورت رنگي گرفته شده اند. در اين زمينه مانفرد کاژ به تجريبات زيبايي شناسي زيادي دست يافته و برخي از آثار وي به عنوان اصور تهيه اين نوع عکس شناخته شد. نقاشاني نظير سرژ پولياکوف چنان مسحور قانونمندي سطوح رنگي بسياري از ميکروگرافها شدند که اين عکس ها براي آنان منبع الهامي شد تا کادربنديهاي مشابه آن را در نقاشي هايشان به کار برند. نوع خاصي از کادربندي هاي انتزاعي را ميشد به سادگي با بازي نور ارائه کرد. از اين نظر نورنگاري ها Luminograms بسيار با ارزش و قابل توجه اند. براي ارائه چنين تصاويري عکاس يک منبع کوچک نور فراهم ميکرد و آن را با رشته اي باريک بالاي دوربين مي آويخت و به حرکت در ميآورد. هنگامي که دريچه ورود نور دوربين باز ميشد، اشعه نور لامپي که آويزان شده بود بر سطح فيلم نقوش بسيار زيبايي پديد ميآورد. همه اين اعمال در اتاق تاريکي انجام ميشد. پيترکيتمن از اين مراحل براي ايجاد تصوير استفاده ميکرد. پيتر کوژانيک قدمي فراتر نهاد و از نورنگاري به عنوان بخشي از مونتاژ استفاده کرد و آن را با يک شکل انتزاعي (آبستره) تقريبا ضد نور ترکيب نمود. هربرت دبليو، فرانک با انتخاب يک اسيلوسکوپ به عنوان منبع نور براي نورنگاريهايش از صفحه اين دستگاه عکس گرفت. روشي که وي سعي داشت از لحاظ نظري نيز آن را ثابت کند. ياروسلاف رازيک، با تاباندن اشعه نور از بين منشورهاي مختلف مانند اجسام شيشه اي و حتي صفحات نيمه شفاف، از نور به عنوان نوعي کادربندي کاملا متفاوت استفاده کرد. کادربندي هاي دقيقي که وي ايجاد کرده بود، تصاوير واقعي طرح هاي پخش اشعه نور بودند. پاول کنرادهونيش، دستگاهي شبيه پروژکتور سينما ساخت که اشعه خورشيد پس از انعکاس در صفحات بازتاب کننده نور به سمت محوطه اي هدايت مي شد که در آنجا شيشه اي رنگيني در مسير نور قرار گرفته بود. اگر از تغييرات دائمي سينماي خورشيدي عکسي برداشته ميشد، نوعي کادربندي انتزاعي که حاصل بازي نور بود ايجاد ميگشت. تلاش براي دستيابي به فرمهاي انتزاعي (ابستره) باعث شد تا عکاسان روي نگاتيو هم کارهايي انجام دهند و به تجربياتي دست بزنند. تجربه گر معروف، هاينز هاژک، هالکه، قطرات تربانتين را روي سطوح مرطوب مي چکاند و سپس نگاتيو را با گرفتن در بالاي شمع مشتعل به دوده مي آغشت. بزرگنمايي چنين نگاتيوي باعث پيدايش مناظر فانتزي و تصاوير کاملا انتزاعي ميشد. بخشي از شيمي گرام هاي پير کوردير با دست انجام شده بود. روش وي مبتني بر اين مراحل بود: کاغذ نورخورده مثبت در داروي ظهور قرار ميگرفت. در حين انجام ظهور، وي با پوشاندن بعضي از قسمت هاي کاغذ با دست يا ساير اشياء از اثر گذاري دارو بر آنها جلوگيري ميکرد. بدين ترتيب ميتوانست ايجاد تصاوير روشن روي پس زمينه تيره را به وسيله نور کنترل کند. در فرايند معکوس همين عمل ابتدا در حمام ثبوت انجام ميشد. در اين صورت سطح پوشانده شده، برعکس پس زمينه روشن، پس از ظهور تيره پديدار ميگشت. تجربيات پير کوردير تا حدي يادآور فتوگرام هاي موهولي ناگي بود که روي کاغذهاي چاپ ارائه ميشد و بيشتر قابل کنترل بود. کوردير روش شيمي گرام را با مواد عکاسي رنگي نيز انجام داد و اين امر اساسا امکانات کادربندي را افزايش ميداد. در دهه شصت تحولات جديدي در انتزاع موجود در نقاشي پديدار شد. از بين اين ها به ويژه مکتب هنر کوچک، براي عکاسي اهميت بسيار داشت و به منزله واکنشي در برابر موج احساسات و بيان فردي در اکسپرسيونيسم انتزاعي تلقي ميشد. هنرمندان مکتب هنر کوچک مايل بودند فقط روابطي اصلي و واضح را نمايش دهند و هر گونه وهم و استعاره را حذف کنند. بنابراين بيان استحاله شده و تجريدي را در ساختار اصلي و مختصر و مفيد يک شکل پياده ميکردند. سعي و تلاش هنري آن ها اين بد که مشاهدات اساسي و بنيادي را که تعيين کننده درک و آگاهي ما از فضاي اطراف است، مجسم کنند و آن را به نمايش بگذارند. مکتب هنر کوچک تا حدي موجب شد که هنرهاي تجسمي از آن پس فقط علم معاني يا فلسفه را براي بيان نظريات خود به کار گيرند. مکتب هنر کوچک، به همت تني چند از عکاسان آمريکايي، به خصوص دان گراهام، در عکاسي تجلي يافت. ويژگي کارهاي گراهام اين بود که سمبولهاي بخصوصي از زمان حاضر مثلا خانه هاي يکنواخت و کليشه اي آمريکا بيان را بدون هيچ گونه ضمائم غير ضروري به اشکال انتزاعي تبديل ميکرد. زيرا اين ساختمان ها همه در يک خط و پشت سر هم قرار گرفته بودند و اين امر يعني سلسله آرايش يکي از اصول مکتب هنر کوچک بود. اصولا هر چند بايد خاطر نشان کرد که در عکاسي به علت ماهيت واقعي آن نميتوان شرايطي را براي نمايش انتزاعي فراهم کرد با اين حال به دليل ويژگي هاي ميانه اي که عکاسي دارد، ارتباطي ضروري بين عکاسي و واقعيت پابرجاست. اين امر بسياري از نظريه پردازان مانند کارول پاوک را که عکاسي را به مثابه يک هنر نميپذيرفتند و قبول نداشتند، متعجب ساخت. با اين حال آن ها عکاسي را به عنوان وسيله اي ضروري و حياتي براي انتقال اطلاعات به رسميت ميشناختند.
Abstract Photography, Art Pictures, Photographer: Mostafa meraji, B & W Artistic









